هفته 149
امروز صبح داشتی خواب میدیدی توی خواب میگفتی ور ور...بعدش همونطوری توی خواب با لحن غمگینی گفتی مامان منه بستنی ورمه دیلر!!!! کیتابی گورسه دیدیسن دیسن گوللره سو ورللر...میمون بنان ییه ر...وشعر ترینکو ترینکو رو پشت تلفن برای بابا میخوندی و ازش میخواستی اونم بخونه...نقاشی هم بادکنک میکشی ...






